کدامين سو
در اشکال گرفتار آمدم
مستطیل های جادو
مربع های جادو.... حسین پناهی پی نوشت: مثل اینکه عکس گاهی اوقات باز نمی شه، این لینکشه اگه باز نشد: http://zohreh4863.persiangig.com/IMG_843j8.jpg
انگار از خطوط سبز تخیل بودند آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس می زدند انگار آن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود... فروغ فرخزاد از ۵ سال پیش تا به امروز... خودم. فکرم. دنیایم. نگاهم. از ۵ سال پیش تا به امروز... کادر بسته. بسته. پی نوشت: نمی دونم .شاید نوشتن یه متن اینجوری راجع به یک زندگی شخصی زیر یک عکس درست نباشه.خواستید عکس رو جدا از نوشته ببینید، خواستید هم نه. آه که چون سایه ای به زبان می آمدم
بی آنکه شفق لبانم بگشاید
و به سان فردایی از گذشته می گذشتم
بی آنکه گوشت های خاطره ام بپوسد. شاملو نه پرس و جو مکن حالم خوب است همین دمدمای صبح ستاره ئی به دیدن دریا آمده بود می گفت ملائکی مغموم ماه را به خواب دیده اند که سراغ از مسافری گم شده می گرفت.... سید علی صالحی تا چشم کار می کرد سپیدی بود و پاکی و آرامش و سکوت... تا چشم کار می کرد سادگی بود... آنجا که رنگ ها را پایانی ست... می بینم ...می شنوم ...می بویم ...تمام این سادگی ها را... و فکر می کنم اگر گاهی این سادگی ها بر هستیمان نمی بارید ،در اندرون هزار توهایمان آنچنان گم می شدیم که دیگر حتی فرصتی برای لبخند زدن به لحظه ها نداشتیم. همین.








| Design By : Night Skin |

